هر ایرادی که مبتنی بر دلایل غیر موجه باشد آن را ایراد بنی اسراییلی می گویند : اصولاً ایراد بنی اسراییلی احتیاج به دلیل و مدرک ندارد ؛ زیرا اصل بر ایراد است - خواه مستند و خواه غیر مستند - برای ایراد گیرنده فرقی نمی کند . ایراد بنی اسراییلی به اصطلاح دیگر همان بهانه گیری و بهانه جویی است ، النهایه گاهی از حدود متعارف تجاوز کرده به صورت توقع نابجا در می آید . فی المثل به یک نفر نقاش دستور می دهید که تابلویی از دورنمای قله دماوند برای شما ترسیم کند . نقاش بیچاره کمال ظرافت و هنرمندی را در ترسیم تابلو به کار می برد و تمام ریزه کاری ها و سایه روشن ها را در تجسم قله مستور از برف و قطعات ابری که بر بالای آن قرار دارد کاملا ملحوظ و منظور می دارد ، به قسمی که جای هیچگونه ایرادی باقی نماند . ولی مع هذا ممکن است برای اقناع طبع بهانه جوی خویش انتظار داشته باشید که از تماشای آن تابلو احساس سردی و سرما کنید ! این گونه ایرادات را در عرف اصطلاح عامه " ایراد بنی اسراییلی " گویند که صرفاً از ذات جوی و بهانه گیر مایه می گیرد .
اکنون باید دید بنی اسراییل کیستند و ایرادات آنان بر چه کیفیتی بوده ، که صورت ضرب المثل پیدا کرده است .
بنی اسراییل همان پسران یعقوب و پیروان فعلی دین یهود هستند که پیغمبر آنها حضرت موسی ، و کتاب آسمانیشان تورات است . بنی اسراییل اجداد کلیمیان امروزی و نخستین ملت موحد دنیا هستند که از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح در سرزمین فلسطین سکونت داشته و به چوپانی و گله چرانی مشغول بوده اند . بنی اسراییل به چند قبیله قسمت می شدند و هر قبیله ریئسی داشت که او را شیخ یا پدر می گفتند . از معروف ترین شیوخ آنها حضرت ابراهیم بود که پدر تمام اقوام عبرانی محسوب می شود . بنی اسراییل در زمان یعقوب به مصر مهاجرت کردند و بعد از مدتی به راهنمایی حضرت موسی به شبه جزیره سینا عازم شدند . چهل سال میان راه سرگردان بودند ، موسی درگذشت ( و یا به کوه طور رفت ) و یوشع آنها را به کنعان رسانید . بعد از فوت سلیمان ( 974 ق .م ) دو سلطنت تشکیل دادند ؛ یکی دولت اسراییلی و دیگری دولت یهود . دولت اسراییلی را سارگن پادشاه آسور و دولت یهود را بخت النصر یا نبوکدنزر ، پادشاه کلده منقرض کرد و عده کثیری از آنها را به اسارت برد که بعد از هفتاد سال کورش کبیر شهر زیبای بابل را فتح کرده ، همه را به فلسطین عودت داد .
باری ، پس از آنکه حضرت موسی به پیغمبری مبعوث گردید و آنها را به قبول دین و آیین جدید دعوت کرد ، اقوام بنی اسراییل به عناوین مختلفه موسی را مورد سخریه و تخطئه قرار می دادند و هر روز به شکلی از او معجزه و کرامت می خواستند . حضرت موسی هم هر آنچه آنها مطالبه می کردند به قدرت خداوندی انجام می داد . ولی هنوز مدت کوتاهی از اجابت مسؤل آنها نمی گذشت که مجدداً ایراد دیگری بر دین جدید وارد می کردند و معجزه دیگری از او می خواستند . قوم بنی اسراییل سال های متمادی در اطاعت و انقیاد فرعون مصر بودند و از طرف عمال فرعون همه گونه عذاب و شکنجه و قتل و غارت و ظلم و بیدادگری نسبت به آنها می شد . حضرت موسی با شکافتن شط نیل آنها را از قهر و سخط آل فرعون نجات بخشید ؛ ولی این قوم ایرادگیر بهانه جو به محض اینکه از آن مهلکه بیرون جستند مجدداً در مقام انکار و تکذیب برآمدند و گفتند : « ای موسی ، ما به تو ایمان نمی آوریم مگر آنکه قدرت خداوندی را در این بیابان سوزان و بی آب و علف به شکل و صورت دیگری بر ما نشان دهی . » پس فـرمـان الهی بر ابر نازل شد که بر آن قوم سایبانی کند و تمام مدتی را که در آن بیابان به سر می برند برای آنها غذای مأکولی فرستاد .
پس از چندی از موسی آب خواستند . حضرت موسی عصای خود را به فرمان الهی به سنگی زد و از آن دوازده چشمه خارج شد که اقوام و قبایل دوازده گانه بنی اسراییل از آن نوشیدند و سیراب شدند .
قوم بنی اسراییل به آن همه نعمت ها و مواهب الهی قناعت نورزیده ، مجدداً به ایراد و اعتراض پرداختند که : یکرنگ و یکنواخت بودن غذا با مذاق و مزاج ما سازگار نیست . از نظر تنوع در تغذیه به طعام دیگری احتیاج داریم . به خدای خودت بگو که برای ما سبزی ، خیار ، سیر ، عدس و پیاز بفرستد . دیری نپایید که در میان قوم بنی اسراییل قتلی اتفاق افتاده ، هویت قاتل لوث شده بود . از موسی خواستند که قاتل اصلی را پیدا کند . حضرت موسی گفت : " خدای تعالی می فرماید اگر گاوی را بکشید و دم گاو را بر جسد مقتول بزنید ، مقتول به زبان می آید و قاتل را معرفی می کند .
بنی اسراییل گفتند : " از خدا سؤال کن که چه نوع گاوی را بکشیم ؟ " ندا آمد آن گاو نه پیر از کار رفته باشد و نه جوان کار ندیده . سپس از رنگ گاو پرسیدند . جواب آمد زرد خالص باشد . چون اساس کار بنی اسراییل بر ایراد و بهانه گیری بود ، مجدداً در مقام ایراد و اعتراض برآمدند که این نام و نشانی کافی نیست و خدای تو باید مشخصات دیگری از گاو موصوف بدهد . حضرت موسی از آن همه ایراد و بهانه خسته شده ، مجدداً به کوه طور رفت ، ندا آمد که این گاو باید رام باشد ، زمینی را شیار نکرده باشد ، از آن برای آبکشی به منظور کشاورزی استفاده نکرده باشند و خلاصه کاملاً بی عیب و یکرنگ باشد .
بنی اسراییل گاوی به این نام و نشان را پس از مدت ها تفحص و پرس و جو پیدا کردند و از صاحبش به قیمت گزافی خریداری کرده ، ذبح نمودند و بالاخره به طریقی که در بالا اشاره شد ، هویت قاتل را کشف کردند .
آنچه گفته شد ، شمه ای از ایرادات عجیب و غریب قوم بنی اسراییل بر حقیقت و حقانیت حضرت موسی کلیم الله بود که گمان می کنم برای روشن شدن ریشه تاریخی ضرب المثل ایراد " بنی اسراییلی " کفایت نماید .