نقشه سایت تماس با ما خانه
سه شنبه 29/ مهر/ 1393
داستان و مدل - داستان کوتاه - حکایت جذاب پندآموز  
تبلیغات

محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته است. امام خمینی (ره)
مسابقه و جایزه
بانک اطلاعات مشاغل کشور
محل تبلیغ شما
 
داستان کوتاه

حکایت جذاب پندآموز  
داستان کوتاه | حکایت جذاب پندآموز   | www.100100.ir

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت : " اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم " .

" برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم " .

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد . برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم ، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند ...

 


منو

داستان کوتاه
قصه کودک و نوجوان
ضرب المثل
مدل لباس و مو
عکس و سوژه

سایت وفاق
جوک و اس ام اس

 
هر گونه استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع مجاز است

داستان کوتاه |  ضرب المثل |  مدل لباس و مو |  نقشه سایت |  تماس با ما