نقشه سایت تماس با ما خانه
پنجشنبه 18/ شهريور/ 1389
تبلیغات

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه مهمانی خدا مبارک باد
مسابقه و جایزه
بانک اطلاعات مشاغل کشور
محل تبلیغ شما
 
قصه کودک و نوجوان

روباه و کلاغ
داستان و مدل - قصه کودک و نوجوان - روباه و کلاغ قصه کودک و نوجوان | روباه و کلاغ        | www.100100.ir

 یکی بود یکی نبود . در یک روز آفتابی آقا کلاغه یک قالب پنیر دید ، زود اومد و اونو با نوکش برداشت ، پرواز کرد و روی درختی نشست تا آسوده ، پنیرشو بخوره . روباه که مواظب کلاغ بود ، پیش خودش فکر کرد کاری کند تا قالب پنیررا بدست بیاورد . روباه نزدیک درختی که آقا کلاغه نشسته بود ، رفت و شروع به تعریف از آقا کلاغه کرد : " به به چه بال و پر زیبا و خوش رنگی داری ، پر و بال سیاه رنگ تو در دنیا بی نظیر است . عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زیبائی داری ،‌ حیف که صدایت خوب نیست اگر صدای قشنگی داشتی از همه پرندگان بهتر بودی . کلاغه که با تعریف های روباه مغرور شده بود ، خواست قارقار کنه تا روباه بفهمد که صدای قشنگی داره ، ولی پنیر از منقـارش می افتـد و آقـا روبـاه اونو برمی داره و فـرار می کنه . کلاغ تازه متوجه حقه روباه شد ولی دیگر سودی نداشت . خوب بچه های عزیز من چه نتیجه ای از این داستان گرفتید . باید مواظب باشید ، اگر کسی تعریف زیاد وبیجا از چیزی یا کسی می کنه ، حتمأ منظوری داره . امیدوارم که شما هیچ وقت گول نخورید . زاغکـی قـالب پنیـری دیـد به دهان بر گرفت و زود پرید بر درختی نشست در راهی که از آن می گـذشت روباهـی روبه پر فریـب وحیلت ساز رفـت پـای درخـت کـرد آواز گـفت بـه بـه چقـدر زیبائی چـه سـری چه دمی عجب پائی پرو بالت سیاه رنگ و قشنگ نیست بـالاتر از سیـاهـی رنگ گرخوش آواز بودی و خوش خوان نبودی بهتر از تو در مرغان زاغ می خواسـت قارقار کند تـا کـه آوازش آشـکـار کنـد طعمه افتاد چون دهان بگشود روبهک جست و طعمه را بربود .

فرستنده  والدین نیوشا عکاشه
koodakaneh.com

 


منو

داستان کوتاه
قصه کودک و نوجوان
ضرب المثل
مدل لباس و مو
عکس و سوژه

سایت وفاق
جوک و اس ام اس

 
هر گونه استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع مجاز است

داستان کوتاه |  ضرب المثل |  مدل لباس و مو |  نقشه سایت |  تماس با ما